ارتباط با ما
تبلیغات


دوشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵ | ۱۲:۰۰ ب.ظ
تفسیر آیه 213 سوره بقره در نگاه علامه طباطبایی (ره):
قانون‌گذاری علت ظهور ادیان
یحیی اکبری
این آیه سبب تشریع اصل دین را بیان می‌کند که چرا دینی تشریع شده و مردم مکلف به پیروی از آن هستند؟ آنچه امروز از صفات پسندیده در میان اقوام و ملل می‌بینیم، هرقدر هم اندک باشد به‌طورقطع از بقایای آثار و نتایج دعوت به دین است

گروه سیاسی کافه حقوق: با توجه به دامنه گسترده مباحث حقوق عمومی که قطعاً آشنایی با فلسفه، تاریخ و مباحث نقلی را طلب می‌کند بر حقوقدان حقوق عمومی لازم است تا در زمینه‌های مطرح‌شده، دانش به‌روزی داشته باشند. به فراخور بحث، آیه‌ای از قرآن کریم که توسط علامه طباطبایی (ره) تفسیر گشته انتخاب‌شده است که ایشان در آن ،مباحثی کلیدی در رابطه با دین و جامعه مطرح می‌کنند.( قابل‌توجه افرادی که به مباحث فلسفه سیاسی آشنا هستند، می‌توان اندیشه‌هایی مشترک از علامه طباطبایی با فلسفه هابز و جان لاک را در این بحث مشاهده نمود.) البته این قسمتی از تفسیر آیه است که دوستان علاقه‌مند می‌توانند کامل آن را در تفسیر المیزان مشاهده نمایند.
«کانَ النَّاسُ أُمَّهً وَاحِدَهً فَبَعَثَ اللَّـهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکتَابَ بِالْحَقِّ لِیحْکمَ بَینَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلَّا الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَینَاتُ بَغْیا بَینَهُمْ فَهَدَی اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّـهُ یهْدِی مَن یشَاءُ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»

 ترجمه آیه
مردم قبل از بعثت انبیاء همه یک امت بودند، خداوند به خاطر اختلافی که در میان آنان پدید آمد انبیائی را به بشارت و انذار برگزید و با آنان کتاب را به‌حق نازل فرمود تا طبق آن در میان مردم و در آنچه اختلاف کرده‌اند حکم کنند این بار در خود دین و کتاب اختلاف کردند و این اختلاف پدید نیامد مگر از ناحیه کسانی که اهل آن بودند و انگیزه‌شان در اختلاف حسادت و طغیان بود. در این هنگام بود که خدا کسانی را که ایمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به‌سوی حق رهنمون شد و خدا هر که را بخواهد، به‌سوی صراط مستقیم هدایت می‌کند.

قانونگذاری علت ظهور ادیان-یادداشت 1 (Custom)بیان آیه شریفه و اشاره به علت تشریع دین
این آیه سبب تشریع اصل دین را بیان می‌کند که چرا دینی تشریع شده و مردم مکلف به پیروی از آن هستند؟
این معنا را این‌طور بیان کرده: انسان – این موجودی که به‌حسب فطرتش اجتماعی و تعاونی است – در اولین اجتماعی که تشکیل داد یک امت بود، آنگاه همان فطرتش وادارش کرد تا برای اختصاص دادن منافع به خود، با یکدیگر اختلاف کنند، از اینجا احتیاج به وضع قوانین که اختلافات پدید آمده را برطرف سازد، پیدا شد و این قوانین لباس دین به خود گرفت و مستلزم بشارت و انذار و ثواب و عقاب گردید و برای اصلاح و تکمیلش لازم شد عباداتی در آن تشریع شود تا مردم از آن راه تهذیب گردند و به‌منظور این کار پیامبرانی مبعوث شدند و به تدریج آن اختلاف‌ها در دین راه یافت، بر سر معارف دین و مبدأ و معادش اختلاف کردند و درنتیجه به وحدت دینی هم خلل وارد شد، شعبه‌ها و حزب‌ها پیدا شد و به‌تبع اختلاف در دین اختلاف‌هایی دیگر نیز درگرفت، این اختلاف‌ها بعد از تشریع دین به‌جز دشمنی از خود مردم دین‌دار هیچ علت دیگری نداشت، چون دین برای حل اختلاف آمده بود، ولی یک عده به علت ظلم و طغیان خود دین را نیز که اصول و معارفش روشن  و حجت را بر آنان تمام کرده بود مایه اختلاف قراردادند.
پس درنتیجه، اختلاف‌ها دو قسم شد، یکی اختلاف در دین که منشأش ستمگری و طغیان بود، یکی دیگر اختلافی که منشأش فطرت و غریزه بشری بود و اختلاف دوم که اختلاف در امر دنیا باشد، باعث تشریع دین شد و خدا به‌وسیله دین خود، عده‌ای را به‌سوی حق هدایت کرد و حق را که در آن اختلاف می‌کردند روشن ساخت.

انسان مدنی بالطبع است
بشر همچنان به سیر خود ادامه داد تا با این مشکل مواجه شد؛ هر فردی از فرد و یا افراد دیگر همان را می‌خواست که دیگران از او می‌خواستند؛ بنابراین انسان ناگزیر شد این مفهوم را بپذیرد: همان‌طور که او می‌خواهد از دیگران بهره‌کشی کند، باید اجازه دهد دیگرآن‌ هم به همان اندازه از او بهره‌کشی کنند، اینجا بود که پی برد باید اجتماعی مدنی و تعاونی تشکیل دهد و بعد از تشکیل آن دریافت که دوام اجتماع، منوط بر این است که اجتماع به نحوی استقرار یابد که هر صاحب حقی به‌ حق خود برسد و مناسبات و روابط متعادل باشد و این همان عدالت اجتماعی است.
این حکم – اجتماع مدنی و عدل اجتماعی – حکمی است که اضطرار، بشر را مجبور به پذیرش آن نمود، چون اگر اضطرار نبود هرگز هیچ انسانی حاضر نمی‌شد دامنه اختیار و آزادی خود را محدود کند، این است معنای آن عبارت معروف که می‌گویند. (الانسان مدنی بالطبع)
اگر عدالت اجتماعی اقتضای اولیه طبیعت انسان بود، باید عدالت اجتماعی در شئون اجتماعات غالب می‌بود و تشریک‌مساعی به بهترین وجه و مراعات تساوی در غالب اجتماعات حاکم می‌بود، درحالی‌که می‌بینیم دائماً خلاف این در جریان است و اقویا خواسته‌های خود را بر ضعفا تحمیل می‌کنند و غالب، مغلوب را به ذلت و بردگی می‌کشد تا به مقاصد و مطامع خود برسد.

پدید آمدن اختلاف میان افراد انسان و لزوم تشریع قوانین در جوامع بشری
تا اینجا روشن گردید که هر انسانی دارای قریحه‌ای است که می‌خواهد انسان‌های دیگر را استخدام کند و از سایر انسان‌ها بهره‌کشی کند، حال اگر این نکته را هم ضمیمه کنیم که افراد انسان‌ها به‌حکم ضرورت ازنظر خلقت و منطقه زندگی و عادات و اخلاقی که مولود خلقت و منطقه زندگی است، مختلف‌اند، نتیجه می‌گیریم که این اختلاف طبقات همواره آن اجتماع صالح و آن عدالت اجتماعی را تهدید می‌کند و هر فرد قوی‌ می‌خواهد از ضعیف بهره‌کشی کند و بیشتر ازآنچه به او می‌دهد از او بگیرد و مغلوب هم به‌حکم ضرورت مجبور می‌شود در مقابل ظلم غالب دست به حیله و کید و خدعه بزند تا روزی که به قوت برسد، آن‌وقت تلافی و انتقام ظلم ظالم را به بدترین وجهی بگیرد، پس بروز اختلاف سرانجام به هرج‌ومرج منجر شده و انسانیت انسان را به هلاکت می‌کشاند یعنی فطرت او را از دستش گرفته سعادتش را تباه می‌سازد و این آیه شریفه: (و ماکان الناس الامه واحده فاختلفوا) به همین معنا اشاره دارد و همچنین آیه شریفه: (و لا یزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذلک خلقهم) و همچنین آیه موردبحث که در آن می‌فرمود: (لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه…)
و این اختلاف ضروری و وقوعش در بین افراد جامعه‌های بشری حتمی است، چون خلقت به خاطر اختلاف مواد مختلف است، هرچند که همگی به‌حسب صورت انسان‌اند و وحدت در صورت تا حدی باعث وحدت افکار و افعال می‌شود، ولیکن اختلاف در مواد هم اقتضائی دارد و آن اختلاف در احساسات و ادراکات و احوال است پس انسان‌ها در عین اینکه به وجهی متحدند، به وجهی هم مختلف‌اند و اختلاف در احساسات و ادراکات باعث می‌شود که هدف‌ها و آرزوها هم مختلف شود و اختلاف در اهداف باعث اختلاف در افعال می‌گردد و آن نیز باعث اختلال نظام اجتماع می‌شود.
پیدایش این اختلاف بود که بشر را ناگزیر از تشریع قوانین کرد، قوانینی کلی که عمل به آن‌ها باعث رفع اختلاف شود و هر صاحب حقی به حقش برسد و قانون‌گذاران را ناگزیر کرد که قوانین خود را بر مردم تحمیل کنند.
تنها راه صحیح رفع اختلاف، راه دین است و به همین جهت خدای سبحان، شرایع و قوانینی برای انسان تأسیس کرد و اساس آن شرایع را توحید قرارداد.
درنتیجه هم عقاید، اخلاق و رفتار بشر را اصلاح می‌کند و به‌عبارتی‌دیگر اساس قوانین خود را این قرارداد که نخست به بشر بفهماند حقیقت امر او چیست؟ از کجا آمده؟ و به کجا می‌رود؟ و اگر می‌رود باید در این منزلگاه موقت چه روشی اتخاذ کندکه برای فردایش سودمند باشد؟
پس تشریع دینی و تقنین الهی، تشریعی است که اساسش تنها علم است و بس همچنان که فرمود: إِنِ الْحُکمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیاهُ ذَلِک الدِّینُ الْقَیمُ وَلَکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لاَ یعْلَمُونَ.
و نیز درآیات موردبحث فرمود: فبعث اللّه النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه.

شبهه عدم انطباق شریعت اسلام با همه اعصار
در این بحث بعضی‌ها گفته‌اند: قوانین عمومی چون به‌منظور صلاح حال بشر و اصلاح زندگی او است، باید همواره با تحولات اجتماعی متحول شود و با پیشرفت اجتماع پیشرفت کند، هر چه بشر به‌سوی کمال صعود می‌کند، باید قوانین  هم دوش‌به‌دوش او بالا رود.
جوابش همان است که گفتیم اسلام در تشریعش تنها کمالات مادی را در نظر نگرفته، بلکه حقیقت وجود بشر را نیز منظور داشته و اصولاً اساس شرایع خود را بر کمال و رشد روحی و جسمی هر دو باهم قرار داده و سعادت مادی و معنوی هر دو را خواسته است و لازمه این معنا، آن است که وضع انسان اجتماعی متکامل، به تکامل دینی معیار قرار گیرد، نه انسان اجتماعی متکامل به صنعت و سیاست و بس .همین‌جا است که امر بر دانشمندان مشتبه شده و در مباحث اجتماعی مادی غور و تعمق کرده‌اند، (و دیده‌اند ماده همواره در تحول و تکامل است اجتماع مادی هم مانند ماده تحول می‌پذیرد) پنداشته‌اند که اجتماع موردنظر دین هم همان اجتماعی است که موردنظر آقایان است.لاجرم گفته‌اند: باید قوانین اجتماعی با تحول اجتماع متحول شود و هر چند یک‌بار نسخ گردد و قوانینی دیگر جایگزین قوانین قبلی شود.
به این ترتیب دین اساس شرایع خود را جسم تنها قرار نداده، بلکه جسم و روح هر دو را منظور داشته است.

اقسام اجتماعات بشری
آنچه امروز از صفات پسندیده در میان اقوام و ملل می‌بینیم، هرقدر هم اندک باشد به‌طورقطع از بقایای آثار و نتایج آن دعوت است، چون اجتماعاتی که در بشر پیداشده و نظام‌هایی که برای خود اتخاذ کرده، به‌طورکلی سه قسم سیستم است و چهارمی ندارد یکی سیستم استبداد است که جامعه را در تمامی شئون انسانیت محکوم‌به اسارت و بردگی می‌کند و یکی دیگر سیستم پارلمانی است که در آن قوانین مدنی در میان مردم حکم‌فرماست؛ و قلمرو این قوانین تنها افعال مردم است و در اخلاق و امور معنوی بشر را آزاد گذاشته و بلکه به آزادی در آن‌هم دعوت می‌کند و سوم دین است که بشر را در جمیع شئون مادی و معنوی دعوت به صلاح می‌کند؛ هم در اعتقادات و هم در اخلاق و هم در رفتار. بنابراین اگر در دنیا امید خیر یا سعادتی باشد، باید از دین و تربیت دینی امید داشت و در آن جستجو کرد.

رابطه دعوت انبیاء (ع) با فطرت انسان‌ها
حال اگر بپرسید بنابراین دیگر فطرت چه نقشی دارد، وقتی سعادت بشر به دست مسئله نبوت تأمین می‌شود، دیگر نباید فطرت تأثیری داشته باشد و حال‌آنکه می‌بینیم تشریع دینی هم اساس کار خود را فطرت بشر قرار داده و انبیا ادعا می‌کنند که قوانین دینی‌شان بر طبق فطرت است.
در پاسخ میگوییم: سعادت و کمالی که نبوت برای انسان جلب می‌کند، امری خارج از این نوع و بیگانه از فطرت او نیست، چون خود فطرت نیز آن کمال را تشخیص می‌دهد.
این تشخیص به تنهائی کافی نیست که آن کمال بالقوه را بالفعل کند، بدون اینکه معینی او را اعانت و یاری کند و این معین که می‌تواند فطرت را دررسیدن به آن کمال یاری دهد یعنی حقیقت نبوت، نیز امری خارج از انسانیت و کمال انسانیت نیست مانند سنگی که در دست انسانی قرارگرفته چیزی خارج از ذات انسان و منضم به انسان باشد، چون اگر این‌طور بود، آنچه هم از ناحیه نبوت عاید انسان شده، باید چیزی بیگانه از انسان و سعادت و کمال او باشد و نظیر سنگی باشد که در مثال مزبور آن سنگ به سنگینی انسان می‌افزاید و هیچ ربطی به سنگینی خود او ندارد.
بلکه آن فایده و اثری که از ناحیه نبوت عاید انسان می‌شود نیز کمال فطری انسان است که در نهاد این نوع ذخیره‌شده و شعوری خاص و ادراکی مخصوص است که در حقیقت ذات بشر نهفته بوده و تنها آحادی از بشر می‌توانند به آن‌ها پی ببرند که مشمول عنایت الهیه قرارگرفته باشند. سخن کوتاه اینکه نه حقیقت نبوت امری است زائد بر انسانیت انسانی که نبی خوانده می‌شود و خارج از فطرت او و نه آن سعادتی که سایر افراد امت را به سویش می‌خواند، امری است خارج از انسانیت و فطرت امت و بیگانه ازآنچه وجود انسانی‌شان با آن مأنوس است وگرنه آن سعادت نسبت به ایشان سعادت و کمال نبود.


  1. ؛یدا   ۱۳۹۵/۰۷/۲۶  

    سلام آفرین بهتون تشکرمیکنم ازتون بدرد درسم خورد

آخرین مطالب
مشترک خبرنامه شوید