ارتباط با ما
تبلیغات


سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵ | ۰۳:۰۰ ق.ظ
به مناسبت هفته حقوق بشر اسلامی؛
حقوق بشر از دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی
حجت الاسلام پارسانیا
در این مقاله ابتدا از حداقل مبانی و پایه‌های اعتقادی‌ای سخن به میان می‌آید که برای تدوین جهانی حقوق بشر مورد نیاز است و ازآن‌پس مبادی هستی شناختی، انسان‌شناختی، و معرفت‌شناختی حقوق بشر اسلامی به بحث گذارده می‌شود و سپس منابع و مبادی مأخذ از آن اصول توضیح داده می‌شود و درنهایت با مقایسه‌ای تطبیقی از امتیازاتی یاد می‌شود که حقوق بشر اسلامی در قیاس با اعلامیه جهانی حقوق بشر پیدا می‌کند.

گروه سیاسی کافه حقوق: در این مقاله ابتدا از حداقل مبانی و پایه‌های اعتقادی‌ای سخن به میان می‌آید که برای تدوین جهانی حقوق بشر مورد نیاز است و ازآن‌پس مبادی هستی شناختی، انسان‌شناختی، و معرفت‌شناختی حقوق بشر اسلامی به بحث گذارده می‌شود و سپس منابع و مبادی مأخذ از آن اصول توضیح داده می‌شود و درنهایت با مقایسه‌ای تطبیقی از امتیازاتی یاد می‌شود که حقوق بشر اسلامی در قیاس با اعلامیه جهانی حقوق بشر پیدا می‌کند.

2237268_253 (Custom)حقوق بشر از زمینه‌های وجودی معرفتی و غیرمعرفتی بهره‌ می‌برد زمینه‌های وجودی معرفتی عبارت‌اند از: مبانی، منابع و مبادی یا پایه‌های اعتقادی. پایه‌های اعتقادی شامل پایه‌های هستی شناختی، انسان‌شناختی و معرفت‌شناختی می‌شود. فلسفه حقوق بشر به دو معنا می‌تواند مطرح شود: اول به‌عنوان دانشی درجه دوم که از پیوند و ربط حقوق بشر با مبادی، مبانی و پایه‌های اعتقادی آن سخن می‌گوید. و دوم: به‌عنوان دانشی که درباره مبادی و پایه‌های اعتقادی و متافیزیکی حقوق بشر؛ یعنی درباره صحت‌وسقم آن‌ها بحث می‌کند فلسفه حقوق بشر در صورت اخیر بخشی از متافیزیک خواهد بود.
۱٫ منابع حقوق بشر
برترین منبع حقوق اراده تشریعی خداوند است و البته کشف این اراده از طریق شناخت انسان و جهان و ازجمله شناخت فطرت الهی آدمی و آنچه مربوط به کمال و سعادت آن است به دست می‌آید.با شناخت حقیقت و فطرت آدمی، نیازهای حقیقی او شناخته می‌شود و از این طریق احکام و قواعدی که برای تأمین آن نیازها از ناحیه خداوند سبحان مقرر گردیده شده است معلوم می‌شود.ما بر آنیم که همه انسان‌ها می‌توانند در کنار یکدیگر زندگی صلح‌آمیز و دوستانه‌ای داشته باشند، این ازآن‌روست که در میان همه افراد بشر یک‌جهت مشترک و پایدار وجود دارد. و همین جهت است که می‌تواند خوشبختی بشر را تضمین سازد و رفاه راستین انسان را تأمین کند. قرآن این جهت مشترک را روح می‌نامد و بیان می‌کند که این روح دارای فطرت الهی است.از دید قرآن مجید این اصل مشترک یعنی فطرت دارای سه ویژگی است: نخست این‌که خدا را می‌خواهد و بس. دوم این‌که در همه آدمیان به ودیعه نهاده شده است، و سوم آن‌که از گزند هرگونه تغییر و تبدیل در امان است.در قرآن آمده است: (فطرت الله آلتی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله).[۱]
از فطرت الهی پیروی کنید که خداوند مردم را بر پایه آن آفریده است، آفرینش خدا تغییر نمی‌کند.بدین‌سان روشن است که آنچه می‌تواند به‌عنوان اصل مشترک میان همه انسان‌ها پذیرفته گردد، فطرت الهی است. ازاین‌رو در تعیین و شناخت منابع حقوق جز به همین اصل مشترک نمی‌توان اعتماد کرد و هرگز نباید بر مایه‌های از وجود انسان که به طبیعت او بازمی‌گردند تکیه ورزید. وقتی‌که این اصل پذیرفته شود روشن می‌گردد که وضع‌کننده حقوق بشر موجودی است که این فطرت را برنهاده و آن را می‌شناسد.[۲]
عقل منبع دیگری است که بشر از طریق آن به شناخت حقوق الهی خود می‌رسد و لکن ازآنجاکه عقل در شناخت خود محدود است، بدون حضور وحی و استعانت از آن نمی‌تواند حقوقی را که تضمین‌کننده سعادت و هدایت آدمیان باشد شناسایی کند و به همین دلیل از وحی به‌عنوان مهم‌ترین منبع یعنی منبعی حتی مهم‌تر از فطرت یاد می‌شود.[۳]
اراده تشریعی خداوند، فطرت الهی انسان، وحی، عقل، منابعی هستند که بر اساس جهان‌بینی توحیدی برای تدوین حقوق بشر اعتبار پیدا می‌کنند و این منابع در قبال منابعی نظیر عرف  و خواسته‌های افراد و اقوام و گروه‌های مختلف است که بر مبنای انگاره‌های مشرکانِ به‌عنوان منابع حقوق معرفی می‌گردند.
 ۲٫ مبانی حقوق بشر
آیت‌الله جوادی آملی از سه مبنا به‌عنوان مبانی حقوق بشر در اسلام یاد می‌کند. این سه مبنا که در حکم اصول و قواعد کلی برای تدوین حقوق بشر هستند به‌صورت استقرایی بیان‌شده و در مقام حصر ذکر نشده‌اند. در آثار مختلف ایشان به مبانی دیگری مثل امنیت، مالکیت نیز می‌توان دست‌یافت:
  ۱٫ حق حیات
از دیدگاه قرآن حق حیات تنها از سوی خداوند به انسان بخشیده شده است و ازاین‌رو تنها از سوی خداوند می‌تواند در آن تصرف کرد.
حیات دو گونه مادی و معنوی است، و هیچ‌کس حق سلب آن را از خود یا دیگران ندارد. سلب حیات مادی با قتل و سلب حیات معنوی با گمراهی تحقق می‌یابد و کسی که دیگران را به هر طریق گمراه کند، حیات معنوی آن‌ها را سلب کرده است و به همین دلیل قرآن کریم، مردم تسلیم‌شده به فرهنگ جاهلیت را مرده می‌داند: (کنتم امواتا فاحیاکم) [بقره: ۲۸] شما مرده بودید خداوند زندگی‌تان بخشید.
اسلام خودکشی و دیگر کشی را قویاً محکوم کرده است و خداوند درآیات فراوانی از آن نهی نموده و بلکه بر نگاه‌داشتن حرمت خون انسان‌ها پیمان گرفته است: (و اذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دمائکم) [بقره: ۸۴] یاد آورید که از شما پیمان گرفتیم تا خون‌های خود را نریزید.
حضرت استاد در ذیل این آیه ادامه می‌دهد این پیمان ویژه گروهی خاص نیست، بلکه از آن همه  شرایع الهی است. همچنین حکم قصاص نیز که ابزاری برای بازدارندگی از خونریزی است در همه  شرایع الهی جریان داشته و مورد پذیرش اسلام هم قرار گرفت.[۴]
همان‌گونه که سلب حیات مادی دارای کیفری است که جهت حفظ حیات مادی است، سلب حیات معنوی نیز دارای کیفر است. از نظر اسلام حیات معنوی برتر از حیات دنیوی است.
 ۲٫ حق آزادی
آزادی مفهومی است که همواره در اضافه و نسبت به امور دیگر تعین پیدا می‌کند. آزادی همواره از چیزی و برای چیزی است. آزادی از آن جهت که وصف است دارای اضافه و نسبت به موصوف نیز هست یعنی آزادی مربوط به شخص و یا امری است که متصف به آن می‌شود.
آزادی انسان در اسلام به معنای رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خداوند است، چه این که انسان به حسب فطرت و حقیقت خود در جستجوی خداوند است. دلدادگی و حرکت به سوی خداوند عمل و رفتار مختارانه اوست.
و اما آزادی در نگاه انسان مدرن، آزادی اهوای نفس آدمی است و این معنای از آزادی در حقیقت به معنای اسارت انسان و بازداشتن او از تقرب و وصول به خداوند سبحان است.تفاوت در برداشت و تفسیر معنای آزادی به تعبیر حضرت استاد سبب می‌شود تا پیروان دیگر مکاتب حقوقی در تدوین مواد حقوقی به بیراهه روند، در معنای آزادی سیاسی و آزادی عقیده و بیان. ایشان می‌نویسد.
در فضای تاریک و آلوده الحاد و خودمحوری آزادی سیاسی به این معناست که افراد در انتخابات شرکت کنند و به هر کس و هر گروه می‌خواهند رأی دهند، و به این دموکراسی ببالند اما در فضای روش توحیدی، آزادی سیاسی هرگز در این محور خلاصه و تفسیر نمی‌شود…
نباید به شیوه خودباختگان چنین پنداشت که اسلام نیز دموکراسی را می‌پذیرد… آنچه رأی مردم در آن نقش دارد، ولایت‌فقیه است نه وکالت وی. طبق اندیشه اسلامی خداوند به‌وسیله معصومان (علیهم‌السلام) فقیه دارای شرایط را برگزیده تا جامعه انسانی را راهبری کند، جامعه بارأی خود ولای این رهبر را می‌پذیرد همان‌گونه که او خود ولای خود را می‌پذیرد، و هیچ نقشی در نشاندن خود بر مسند حکومت ندارد، ازاین‌رو او هم به‌عنوان یک شخص حقیقی به شخصیت حقوقی خود، یعنی فقاهت همراه با شرایط دیگر تن می‌دهد، به همین دلیل او اگر بر اساس اختیارات خویش حکمی را صادر کند، سرپیچی از آن حکم نه‌تنها برای دیگران روا نیست بلکه خودش نیز مجاز به چنین کاری نیست.[۵]
بر اساس دیدگاه فوق، مردم از طریق خبرگان و نخبگان مسئولیت حراست از حریم ولایت رادارند، و درصورتی‌که راهبری جامعه از مسیر ولایت خارج شود، رضایت همگانی مردم نیز مشروعیت بخش آن نیست.
در آزادی عقیده و بیان نیز قرآن کریم ضمن آن‌که بندگان را به استماع گفتارها دعوت کرده است، مسئولیت پذیرفتن سخن برتر را نیز بر دوش آنان گذارده و علاوه بر این، مصداق کلام برتر را که همان کلمه توحید است، معروفی کرده است، تفاوت دیدگاه فوق که مبتنی بر مبادی هستی شناختی و معرفت‌شناختی توحیدی است ـ با دیدگاههای دیگری که اصل حقیقت را انکار کرده و یا راه شناخت آن را منسد می‌دانند در این است که آنان از مسئولیت انسان نسبت به کلامی خاص نمی‌توانند سخن بگویند و البته دیدگاه آنان به لحاظ منطقی به هرج و مرج معرفتی و رفتاری منجر می‌گردد. نمونه دیگر آزادی اقتصادی است که در اسلام در چارچوب بندگی خداوند و احترام به حریم حلال و حرام‌ها معنا پیدا می‌کند، و در تفکر مادی اثری از این حریم نیست. آزادی گزینش وطن نیز در اسلام منفک از مسئولیت حراست از حیات مادی و معنوی نیست. و به همین دلیل ماندن در موطنی که حیات معنوی انسان و آزادی اصیل او را تهدید می‌کند جایز نیست.
تأکید بر تفکیک بین آزادی و اختیار تکوینی و تشریعی انسان از نکات مورد توجه حضرت استاد در مسئله آزادی است. ایشان با توجه به این تفکیک بر این نکته تأکید می‌کند که: از این آزادی تکوینی نمی‌توان چنین برداشت کرد که انسان در مرحله تشریع و انتخاب عقیده بتواند به هر سو که خواست میل کند و خداوند به این میل او ارج نهد. هرگز چنین نیست، آن آزادی تکوینی در کنار وظیفه تشریعی قابل تفسیر است: (الحق من ربّکم فمن شاء فلیؤمن ومن شاء فلیکفر)[۶] حق از سوی پروردگار شما بیان‌شده است کسی که می‌خواهد ایمان می‌ورزد و کسی که می‌خواهد کافر می‌شود… .[۷]
خداوند سبحان ضمن اخبار از آزادی تکوینی انسان وظیفه تشریعی او را در پذیرش حق و عمل به آن نیز موردتوجه قرار داده و فرموده است (خذوا ما آتیناکم بقوّه).[۸] آنچه را به شما داده‌ایم با توان و نیرو دریافت و حراست کنید.
 Human Rights Generic_0 (Custom)مطالعه تطبیقی و مزایای حقوق بشر در اسلام
مبانی فلسفی مختلف مواد حقوقی متفاوتی را به دنبال می‌دهد. حقوق بشر هنگامی‌که بر بنیان‌های متافیزیکی الهی و توحیدی شکل می‌گیرد با حقوق بشر هنگامی‌که بر بنیان‌های سکولار و دنیوی شکل‌گرفته باشد تفاوت می‌کند، نمونه‌های از این تفاوت‌ها را در مواد قانونی در مورد حقوق مالکیت و یا حقوق کودکان می‌توان دریافت. مالکیت اصل مقبول در همه ادیان توحیدی است. در نظام حقوقی اسلامی، انسان در قبال خداوند متعال تکویناً و یا تشریعاً مالک امری نیست، بلکه دارایی انسان امانتی از سویی خداوند است و آدمی جانشین خداوند در بهره‌وری از مال است، و به‌جز آنچه مایه  خشنودی مالک اصلی باشد نمی‌تواند عمل کند.
و انسان موظف است ازآنچه خداوند به او داده است در مسیری که او می‌گوید استفاده کند: (آتوهم من مال الله الّذی آتاکم)[۹] از مال خداوند که به شما داده است به آنان بدهید: (و انفقوا ممّا جعلکم مستخلفین فیه)[۱۰] از آنچه خداوند شما را جانشین خود در آن قرار داده است انفاق کنید.
و این در حالی است که به بیان حضرت استاد: به گمان تنظیم‌کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر انسان کاملاً آزاد است که در دارایی خود تصرف کند، خواه پیوند خود باخدا را در نظر بگیرد و خواه نگیرد، در این تفکر مسئله ارتباط با خداوند مسئله‌ای تنها اخلاقی است و رعایت آن در قلمرو حقوق نقشی ندارد.[۱۱]
بر مبنای دیدگاهی که به فطرت الهی انسان قائل است جان کودک صفحه‌ای نانوشته نیست، بلکه دارای فطرتی خداخواه است و ازاین‌جهت مربیان کودک وظیفه پاسداری از این ودیعه الهی رادارند و در غیر این صورت خیانت‌درامانت کرده‌اند و حال‌آنکه در اعلامیه جهانی حقوق بشر «هیچ‌کس مجاز نیست اعتقاد خود را به کودک بباوراند و او را بر دین و راهی که برگزیده پرورش دهد، خاستگاه این تعلیم همان پندار الحادی است که همه افراد در آغاز ازلحاظ فرهنگ و اندوخته‌های اعتقادی یکسان و برابرند و هر کس در رهگذر تجربه و دانش خود به راهی می‌گرود.»[۱۲]
مزایای نظام حقوقی اسلام
حضرت استاد در تطبیق نظام حقوقی اسلام با نظام‌های غیردینی و مشرکانِ از پنج مزیت یاد می‌کند.
اول: برتری زیر سازهای داخلی، فاعلی و غایی: یعنی نظام حقوق اسلام تنها به زیر سازهای داخلی، و به ماده و صورت حقوق بشر اکتفا نکرده است و بر نظام فاعلی و غایی حقوق تأکید دارد.
و علاوه بر این دیرساز مادی حقوق یعنی انسان حقیقتی دنیوی و این جهانی نیست، بلکه با فطرت الهی آن در نظر گرفته می‌شود. مبدأ فاعلی این نظام حکمت و هدایت الهی و مبدأ غایی علم و تقرب به اوست. خداوند سبحان هدف خلقت آسمان و زمین را علم انسان به خداوند معرفی کرده و می‌فرماید: (الله الّذی خلق سبع سموات ومن الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لیعلموا انّ الله علی کلّ شیء قدیر وانّ الله قد احاط بکلّ شیء علما).[۱۳]
خدا است که هفت‌آسمان را آفرید و زمین را نیز همسان آن‌ها ساخت امر خدا در هفت‌آسمان و زمین فرود می‌آید تا بدانید که او بر هر چیز تواناست و دانش او همه هستی را فرا پوشانده است.
دوم: برهان‌گویی: حقوق بشر اسلامی یک امر صرفاً اعتباری و مبتنی بر قراردادهای عرفی و غیر آن نیست، تا قابلیت استدلال و برهان را نداشته باشد بلکه مجموعه قوانین اعتباری است که ریشه در تکوین داشته، و باعقل عملی و در مواردی که به کلام الهی مستند می‌گردد، به برهان لمی اثبات می‌شود.
سوم: برخورد از ضمانت اجرا ضمانت اجرای حقوق اسلامی تنها عوامل اجرایی خارجی، و یا عوامل اجتماعی و فرهنگی که سهیم و کنترل اجتماعی نیستند، زیرا همه این عوامل در برخی از شرایط، ظرفیت کنترل خود را از دست می‌دهند ضامن اجرایی این حقوق، در جامعه و فرهنگ دینی و برای مؤمنان خداوند احدی است که در همه حال با همه همراه و بر کار همگان آگاه است: (هو معکم اینما کنتم والله بما تعملون بصیر).[۱۴] هر جا باشید او با شماست و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست.
چهارم: سازگاری و هماهنگی: قرآن کریم راز این سازگاری را بیان می‌کند: (لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً) [۱۵] اگر قرآن کتاب خدا نبود بی‌تردید در آن ناهماهنگی‌های فراوان می‌یافتید.
از این قیاس استثنایی می‌توان نتیجه گرفت هر چه از خدا باشد دارای هماهنگی و هر چه از سوی دیگران طراحی گردد، دچار آشفتگی و پریشانی است…، نظام حقوق بشر نیز چنین است.[۱۶]
منابع:
[۱] سوره روم، آیه ۳۰٫

[۲] . فلسفه حقوق بشر، ص ۱۰۴ـ۱۰۵٫

[۳] . فلسفه حقوق بشر، ص ۱۰۵٫

[۴] . فلسفه حقوق بشر، ص ۱۸۴٫

[۵] . فلسفه حقوق بشر، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۱٫

[۶] . سوره کهف، آیه ۲۹٫

[۷] . فلسفه حقوق بشر، ص۱۹۶٫

[۸] . سوره بقره، آیه ۶۳٫

[۹] . سوره نور، آیه ۳۳٫

[۱۰] . سوره حدید، آیه ۷٫

[۱۱] . فلسفه حقوق بشر، ص ۲۳۳ـ۲۳۲٫

[۱۲] . فلسفه حقوق بشر، ص۲۳۷٫

[۱۳] . سوره طلاق، آیه ۱۲٫

[۱۴] . سوره حدید، آیه ۴٫

[۱۵] . سوره نساء، آیه ۸۲٫

[۱۶] . فلسفه حقوق بشر، ص۲۵۲


آخرین مطالب
مشترک خبرنامه شوید