ارتباط با ما
تبلیغات


دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳ | ۲۰:۲۲ ب.ظ
فمنیسم و جریان های عمده آن در بستر حقوق
نکته مهم این است که تلقی سوژه در اروپای قرن هجدهم مردانه است و مرد سفید پوست اروپایی این ویژگی ها را دارد و البته در بهشت زمینی زن ها عقلانیت ندارد و همانگونه که در کتاب جمهور آمده است زن ها در قاعده هرم طبقات اجتماعی در کنار بردگان و مجانین و کودکان قرار گرفته است که این امر تا قرن هجدهم ادامه پیدا کرد.

به گزارش کافه حقوق، متن پیش رو حاصل یکی از جلسات کارگروه حقوق موسسه اشراق به دبیری دکتر عطالله بیگدلی 220px-Feminism_symbol.svgدر باب «مکاتب پوزیتیویسم حقوقی» است و به بررسی فمنیسم  و جریان های اصلی حاکی از آن می پردازد و تحلیلی حقوقی از این جنبش ارائه می دهد.

****

پیش از ورود به بحث اصلی باید اشاره کرد که در فلسفه کانت که اوج تقریر فلسفی از سوبجکتیویست است شاهد پدیده ای به عنوان سوژه هستیم. در واقع سوژه انسانی است که تلقی خاصی از خودش دارد و این تلقی دارای ارکانی است که می توان موارد زیر را نام برد:

-عقلانیت به معنای اینکه سوژه معتقد است با عقل خود بنیاد خویش می تواند عالم را بفهمد و تصرف کند

-آزادی یعنی سوژه هر کاری می تواند انجام دهد  و نهایتاّ حد آزادیش آزادی دیگران است.

-اراده: یعنی سوژه در انجام امورش مختار است و می تواند هر کاری را که بخواهد  انجام دهد.

اما آن چیزی که به عقیده کانت وجه ممیزه سوژه در عصر مدرن است این است که سوژه در به کارگیری سه توانایی مذکور جرأت و جسارت دارد.نکته مهم در این مبحث این است که تلقی سوژه در اروپای قرن هجدهم مردانه است و مرد سفید پوست اروپایی این ویژگی ها را دارد و در بهشت زمینی زن ها عقلانیت ندارد و همانگونه که در کتاب جمهور آمده است زن ها در قاعده هرم طبقات اجتماعی در کنار بردگان و مجانین و کودکان قرار گرفته است و البته این امر تا قرن هجدهم ادامه پیدا کرد.

اما فمنیسم چیست؟ فمنیسم جنبش زنانه ای در غرب علیه مردان است که می کوشد تا با مبارزه ای همه جانبه  ، زنان را نیز داخل در مفهوم سوژه کند و با باز تعریف شاخص های عقلانیت (راسیون) و نشان دادن مواردی چون توانایی  آموختن، شرکت در سیاست و … در زنان آن ها را در جای گرفتن ذیل مفهوم سوژه یاری کند.

 فمنیست ها به چند جریان بزرگ تقسیم می شوند که مشهورترین آن ها چهار گروه ذیل می باشند:

۱-فمنیست لیبرال

شعار این گروه برابری زن و مرد مبتنی بر تئوری مشابهت زن و مرد و نفی اختلاف هاست و در  پاسخ به وجود اختلافات فیزیولوژیکی بین مردان و زنان و تناقض این واقعیت با مفهوم برابری  به دو دسته تقسیم می شوند.عده ای در پاسخ به این سوال می گویند این مسایل فرعی اند کما این که اختلافات فیزیولوژیکی بین خود مردان نیز مشاهده می شود و برخی قوی تر و برخی ضعیف ترند. عده ای دیگر نیز می گویند این اختلافات فیزیولوژیک هم ظلم طبیعت است که  باید جبرانش کنیم تا بتوانیم حتی به برابری فیزیولوژیکی  بین مردان و زنان برسیم .گفتنی است که کنوانسیون  منع اشکال تبعیض علیه زنان نیز به این جریان نزدیکتر است.

 ۲-فمنیسم رادیکال

بنا بر نطر این جریان زن و مرد اختلاف های بسیاری با هم دارند و ما نباید نفی اختلاف کنیم و از این واقعیت چشم بپوشیم نکته قابل بحث اینجاست که  تا کنون به علت شرایط تاریخی و اجتماعی مردان برتر بوده اند اما حالا باید زنان برتر باشند و اساساّ نژاد برتر زنها هستند و البته در ادامه مطرح می شود که زن و مرد واقعا فرقی با هم ندارند و به گفته سیمون دو بووار نویسنده کتاب جنس دوم “ما زن نیستیم، ما زن می شویم”.به این معنا که  نوع آموزش هاست که تفاوت ها را رقم می زند.

این گروه انتقادی جدی به لیبرال ها دارند و می گویند این شعار که می گویید حقوق زنان باید شبیه حقوق مردان باشد به طور ناخودآگاه مردان را ملاک و محور قرار داده و این عین نر زدگی است.همچنین مکی نون از فمنیست های رادیکال چنین می گوید: در نهایت تمام نزاع ها به این جا ختم می شود که چه کسی ریاست و سلطه داشته باشد و زنان به دلایل بسیاری برای ریاست بهتراند.به عقیده وی حقوق ذاتاّ دارای ساختاری مردانه است. بنابراین اصلاح آن به نفع زنان هیچ فایده ای ندارد زیرا حقوق امری انتزاعی است که با تجربه مردانه از جهان سر و کار دارد در حالیکه زنان تفکری انضمامی دارند و حقوق برآمده از ذهن زنان اساساّ ساختار دیگری دارد.به عنوان مثال در تئوری های مسئولیت مدنی تقصیر با توجه به روحیه تهاجمی مردانه به وجود آمده اما زنان چون روحیه مراقبانه تری دارد تئوری های دیگری را می توانند مطرح کنند.

۳-فمنیست های فرهنگی – اجتماعی

معروف ترین آن ها ژیلیگان است می گوید در واقع بین زن و مرد اختلاف وجود دارد و حقوق فعلی دارای وضعیتی کاملا مردانه است بنابراین باید برای زنان حقوقی متناسب با زنان و برای مردان حقوقی متناسب با مردان تدوین شود و قوانین به دو دسته مردانه و زنانه تقسیم شوند.ژیلیگان جمله معروفی دارد که می گوید حقوق مرد محور حق محور است و حقوق زن محور مسئولیت محور و تکلیف محور و اگر حقوق را خانم ها می نوشتند بسیار تکلیف محورانه تر تنظیم می شد چون اخلاق مراقبتی دارند.

۴-فمنیست پست مدرن:

آخرین دسته از این جنبش، فمنیست های پست مدرن هستند که فمنیسم را در بستر اندیشه پست مدرنیسم معنا می کنند.اگر وضعیت پست مدرن رایج در اروپای فعلی را دارای اصول نفی ایده سوژه،،نفی فرا روایت،نفی مفاهیم فرا تاریخی،نفی مرکزیت،انکار امکان معنا و اصالت،نفی امکان فهم و در آخر نفی واقعیت واحد و عینی بدانیم  می توان گفت در این جریان زن بودن مفهومی تاریخی ست و حتی طبقه بندی زن و مرد تقسیم بندی ای واقعی نیست بلکه امری تاریخی-اجتماعی ست.و تمام مفاهیم در بستری از سایر مفاهیم و ارتباط بین آن ها معنا می شود به عنوان مثال مفهوم فرزند در ایران و فرانسه بسته به تعاریف مختلفی که در فرانسه از ازدواج مطرح می شود متفاوت خواهد بود.بر این اساس زن طراز وجود ندارد و باید در هر جامعه ای مفهوم زنانگی و زندگی بهتر را فهم کرد و به همان وضعیت کمک کرد نه اینکه بخواهیم همه ی زنان جهان را شبیه زن سفید پوست اروپایی کنیم.


آخرین مطالب
مشترک خبرنامه شوید