ارتباط با ما
تبلیغات


پنج شنبه ۱ تیر ۱۳۹۶ | ۱۵:۰۰ ب.ظ
بررسی تحلیلی نقش مردم در حکومت اسلامی
تاملی در نقش رای مردم: مشروعیت بخش یا عامل استقرار آن؟
ایت الله مصباح یزدی
مردم نقش اساسى را در تحقّق حکومت داشتند. یعنى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و سایر امامان معصوم حکومتشان را با استفاده از هیچ نیروى قاهره‌اى بر مردم تحمیل نکردند بلکه عامل اصلى خود مردم بودند. اما سوال این است که رای مردم چه جایگاهی در مشروعیت بخشی به حکومت دارد؟

گروه سیاسی کافه حقوق: یکی از نگرانی‌های امام از همان روزهای اول پیروزی انقلاب تحریف حقایق نهضت بود، و این‌که کسانی بیایند و جریان را طور دیگری نقل کنند و این نقل‌ها متراکم، نوشته و چاپ شود و نسل‌های آینده نفهمند که جریان چه بوده است. ایشان از روز اول اصرار داشت که باید اسناد این انقلاب ضبط و ثبت شود و کسانی را شخصا برای این‌کار تعیین کردند.

اگر تا قبل از دوران صفویه بسیاری از مردم ما واقعا مذهب تشیع را نشناخته بودند، شاید خیلی مسئول نبودند؛ زیرا شرایط سخت بود و حکام و سلاطین و به تبع آن‌ها، علمای درباری و کسانی که از آن‌جا ارتزاق می‌کردند، به آن طرف گرایش داشتند و دیگران هم آن را باور می‌کردند.

اما فکر می‌کنم بعد از دوران صفویه و به‌خصوص تحقیقات کسانی مثل محقق کرکی، شیخ بهایی، علامه مجلسی و…، و کتاب‌هایی  که نوشته شد، حقایقی که بیان شد و مجاهدت کسانی که در این راه جان خودشان را از دست دادند، دیگر  از کسی پذیرفته نیست که ادعا کند خود علی هم از روز اول وقتی دید همه با شخص دیگری بیعت کردند وظیفه خودش دانست که باید از او اطاعت کند و حق نداشت مخالفت کند، چون مردم رأی داده بودند!

اعتقاد ما شیعیان این است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام از طرف خداوند متعال به عنوان جانشین پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تعیین شده است، و او کسی است که اشبه به خود پیغمبر اکرم است و در آیه مباهله از ایشان به  «نفس پیامبر» تعبیر شده است. پس از ایشان نیز یازده فرزند معصوم ایشان شایسته این مسند هستند.

البته از آن‌جا که خداوند در هیچ حالی بندگانش را از الطاف خود محروم نمی‌کند، حتی اگر مردم از روی عصیان هم از امام معصوم اطاعت نکردند و شرایط به گونه‌ای شد که امام معصوم نتوانست حکومت تشکیل دهد، باز خدا مردم را رها نکرده و به حسب حکم اضطراری، کسی را که اشبه به امام معصوم باشد، جانشین و نائب او قرار داده است.

این جانشین  ولی فقیه نامیده می‌شود. در این مرحله نیز اگر امکان داشت که شخص واحدی همه کشورهای اسلامی را اداره کند، او در رأس هرم قدرت قرار خواهد ‌گرفت، و همه باید در امور حکومتی از او اطاعت کنند. در غیر این صورت، یک کشور را اداره می‌کند؛ اما اگر این هم میسر نشد باز خدا مردم را رها نکرده است و حتی اگر فقیهی در شهر، بخش یا روستایی بود، نسبت به همان‌جا می‌تواند وظایف حکومتی را عهده‌دار شود.

این طرز فکر شیعه در این باب است؛ اولا خداوند حق مطلق است، همه حقوق به او منتهی می‌شود و عالم ملک اوست. در عالمی که ملک اوست، بدون اذن او نمی‌شود تصرف کرد. بنابراین او باید تعیین کند که بندگانش از چه کسی اطاعت کنند. به‌خصوص که در مسئله حکومت مواردی پیش می‌آید که بعضی از بندگان دیگر خدا باید تحت مؤاخذه یا جریمه قرار گیرند و حتی گاهی باید اعدام شوند، و در بندگان خدا نمی‌شود بدون اذن خدا تصرف کرد.

بنابراین کسی باید در رأس این حکومت باشد که از طرف خدا مأذون باشد. برای این نظر دلیلی هم گفتیم که انسان‌ها دنبال تأمین مصالح‌شان هستند و اصلا زندگی اجتماعی و تشکیل حکومت برای این است که مصالح اجتماعی انسان بدون تشکیل حکومت و حاکمی صالح تأمین نمی‌شود.

روشن است که کسی بهتر از خدا مصالح مردم را نمی‌داند، پس مقررات را او باید وضع کند. برای اجرای قوانین نیز کسی بهتر از خدا نمی‌داند چه کسی برای این مسند سزاوارتر است. بنابراین حتی اگر ما فکر مصالح خودمان نیز باشیم، باز عقل می‌گوید که باید ببینیم خدا چه کسی را تعیین می‌کند.

اما مردم نقش اساسى را در تحقّق حکومت داشتند. یعنى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) حکومتش را با استفاده از هیچ نیروى قاهره‌اى بر مردم تحمیل نکرد بلکه عامل اصلى خود مردم بودند که ایمان آوردند و با رضا و رغبت، حکومت آن حضرت را که از طرف خداوند تشریع شده بود و حق حاکمیتى را که خداوند به آن حضرت داده بود پذیرفتند و به نشانه تسلیم و پذیرش آن، با پیامبر بیعت کردند و با نثار جان و مال خود آن حضرت را همراهى کرده و پایه هاى حاکمیت ایشان را استقرار بخشیده و حکومتش را محقق ساختند. بنابراین، نقش مردم در مشروعیت حکومت پیامبر صفر بود ولى در تحقّق و استقرار آن صد در صد بود و تمام تأثیر مربوط به کمک مردم بود.(پرسش ها و پاسخ ها،ج ۳،ص ۵۹)

هیچ تحمیل و زورى در کار نبود و آن چه موجب تحقّق و استقرار حکومت آن حضرت شد پذیرش مردم و تمایل و رغبت خود آنان نسبت به حکومت و حاکمیت پیامبر بود. مسلمان هایى که جامعه اسلامى را تشکیل مى‌دادند درباره حکومت پیامبر هیچ اکراه و اجبارى نداشتند مگر بعضى گروهک هاى منافقى که در آن جامعه بودند و قلباً به حکومت ایشان راضى نبودند ولى چون در اقلّیّت قلیلى بودند هیچ اظهار وجودى هم نمى‌توانستند بکنند و عملا و علناً مخالفتى نشان نمى‌دادند.

در مورد امامان معصوم نیز مى‌گوییم چون مبناى مشروعیت آنان از نظر شیعه، نصب از جانب خداوند است بنابراین گر چه مردم از آنان حمایت نکنند و حاکمیت آنان را نپذیرند امّا از نظر خداوند، حقّ حاکمیت آنان همچنان پا بر جا و محفوظ است و ایشان حاکم بر حق هستند و با وجود آنان در بین مردم، حاکمیت دیگران مشروع و قانونى و بر حق نیست.

با چنین دیدگاهى، به نظر ما مدّت ۲۵ سالى که بعد از رحلت پیامبر گرامى اسلام، حضرت على(علیه السلام) از حکومت برکنار ماند و دیگران در رأس حکومت قرار داشتند مشروعیت آن حضرت همچنان در جاى خود محفوظ بود و ایشان حقّ حاکمیت و حکومت داشتند امّا به دلیل عدم پذیرش مردم و جامعه، حکومت و حاکمیت ایشان تحقق و استقرار نیافت. تا آن گاه که خود مردم تمکین کردند و به خلافت و حکومت آن حضرت تمایل نشان دادند: لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الحُجَهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ… لاَلَقَِیتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا؛ اگر نبود حضور مردم و این که بواسطه وجود یارى کننده حجت بر من تمام گردیده… رشته کار حکومت را به حال خود رها مى‌کردم.


آخرین مطالب
مشترک خبرنامه شوید