ارتباط با ما
تبلیغات


دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ | ۲۳:۲۷ ب.ظ
از زاغ‌زنی و سرقت کیف‌ و کفش‌های زنانه در حوالی تالارها تا داستان‌پردازی‌های راننده زورگیر+ عکس
دستگیری‌های پلیس آگاهی مثل هر زمان دیگری ادامه دارد و هر بار دستگیرشدگان یک داستان دارند و یک خیال‌پردازی؛ این بار سارقانی داشتیم که زاغ‌زنی میهمانان تالارهای عروسی را کرده و در حین حضور آنها در تالارهای عروسی محتویات خودروهایشان را به سرقت می‌بردند.

مریم عرب‌انصاری ـ خبرگزاری فارس: امروز روز چهارم هفته نیروی انتظامی است، روزی که مزین به شعار آموزش همگانی،‌ مشارکت عمومی و پیشگیری اجتماعی است.

هفته ناجا با تلاش دست‌اندرکاران نیروی انتظامی در حال اجراست و در این بین هر کدام از پلیس‌های تخصصی گوشه‌ای از تلاش‌های خود را به منصه ظهور گذاشته‌اند.

در این بین پلیس آگاهی هم بیکارنبوده و در عملیات سراسری که در سطح شهر تهران برگزار کرده، ۱۱۶ سارق را دستگیر کرده است؛ انهدام ۱۵ باند زورگیر و کیف‌قاپ، ۴ باند سرقت منزل و مغازه، ۷ باند خودرو و موتورسیکلت و یک باند سرقت مسلحانه نمونه‌ای کوچک از تلاش مأموران پلیس آگاهی است.

امروز نیز محوطه پلیس آگاهی تهران بزرگ مثل هر برنامه دیگری مملو از تعداد دستگیرشدگان و کشفیات بوده است اما این بار کشفیات رنگ و طعم دیگری داشت، چرا که در طرح اخیر پلیس یک باند ۱۰ نفره جعل اسناد سازمانی و دولتی متلاشی شدند.

بر همین اساس، تعداد زیادی از میزهای چیده شده در صحن پلیس آگاهی به انواع مهرها، کاغذها، سربرگ‌ها و مدارک جعلی این باند اختصاص یافته بود و در سوی دیگر میز مثل هر برنامه دیگری تعداد زیادی لپ‌تاپ، تلفن همراه، لاستیک خودرو و انواع و اقسام اموال مسروقه مکشوفه وجود داشت.

این بار یک چیز دیگر در میان این کشفیات خودنمایی می‌کرد و نگاه هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کرد، آن هم تعداد زیادی کیف و کفش مجلسی زنانه بود.

سارق این کیف و کفش‌ها محمد ۳۲ ساله است که با یک تیم ۴ نفره که متشکل از دو زن و یک مرد دیگر بود، به سراغ تالارهای عروسی رفته و پس از ورود میهمان‌ها به تالار، محتویات صندوق عقب ماشین‌ها را به سرقت می‌بردند.

محمد که کار اصلی‌اش تعمیر یخچال بود و سر از دزدی کیف و کفش درآورده، می‌گوید: محدوده کار ما خیابان تهران‌نو، تهرانپارس و کلاً تالارهای عروسی محدوده شرق تهران بود که در ساعات حدود ۹ شب وقتی میهمانان وارد تالار بودند، ماشین‌های آنها را خالی می‌کردیم.

از او می‌پرسم همدستانت چه شدند که می‌گوید فرار کرده‌اند.

سارق کیف و کفش‌های مجلسی زنانه به جرم ۸۰۰ فقره سرقت دستگیر شده است.

این طرف‌تر پسر بچه‌ای توجهم را جلب می‌کند، تی‌شرت سفید پوشیده و از سر و تیپش معلوم است که ندار نیست؛ معتاد هم نیست، جای تیزی روی سر و صورتش نیز نیست، از وی می‌پرسم چند ساله‌ای که می‌گوید ۱۷ ساله.

تک فرزند خانواده است، پدر ندارد، دیشب میهمان خانه دوستش بوده، البته می‌گوید مادرش خبر داشته است.

پسرک یکدانه ما ادعا می‌کند که به جرم «هیچی» او را گرفته‌اند، می‌گوید صبح در خانه دوستم بودیم و داشتیم قلیان می‌کشیدیم که ریختند و ما را گرفتند.

به وی می‌گویم این‌هایی که می‌گویی دوستت هستند همه از تو بزرگتر هستند؛ تازه سابقه‌ زندان هم دارند؛ تو چرا با این‌ها دوست شدی؟ هیچ نمی‌گوید؛ فقط می‌گوید که من تا به حال پایم به کلانتری باز نشده و کاری نکرده‌ام.

افسر پرونده برایم از واقعیت پرونده می‌گوید: دو تیم ۵ ـ ۴ نفره موبایل‌قاپ هستند که در مناطق مرکزی و شمالی تهران به سرقت گوشی تلفن همراه می‌پرداختند؛ این پسرک نیز یکی از اعضای این باندها است.

این طرف‌تر علی که لباس قرمزی پوشیده به من می‌گوید چرا با من مصاحبه نمی‌کنید؟ عشق مصاحبه است، اما وقتی سؤال‌پیچش می‌کنم از خواسته خود منصرف می‌شود.

می‌گوید: ۲۳ ساله‌ام و سر کار می‌روم؛ خواب بودم که ریختند و مرا گرفتند؛ قبلاً یکی دو بار دزدی کرده‌ام البته پلیس مرا نگرفته اما نمی‌دانم این بار برای چه مرا گرفته‌اند…

مأمور پرونده برایم می‌گوید که علی نیز جزو عضو باند موبایل‌قاپ‌ها است.

لباس صورتی ورزشی پوشیده؛ فرامرز نام دارد و ۳۲ ساله است، یک مغازه بوتیک دارد، سابقه مصرف مواد داشته و چند وقتی را به خاطر آن در زندان سپری کرده؛ حتی الان هم از زندان او را آورده‌اند چرا که شاکی‌اش او را شناسایی کرده است.

با مظلومیت هر چه تمامتر برایمان قصه می‌بافد؛ دوستم را به خانه دعوت کردم و با هم مواد مصرف کردیم چون نامردی کرده بود با دست او را زدم و گوشی و ساعتش را گرفتم…

او می‌گوید و من هم با دهان از تعجب باز مانده نگاهش می‌کنم. می‌گویم برای همین تو را گرفته‌اند؟ پاسخ می‌دهد الان چون اینجا هستم می‌توانند همه چیز به من ببندند.

افسر پرونده دیگر صبر را جایز نمی‌بیند، می‌گوید: دروغ می‌گوید، این و برادرش افراد را به عنوان مسافر سوار ماشین کرده و به بهانه‌ای به خانه‌شان می‌آوردند و گوشی و پول و تمام دارایی‌های مسافر را از وی گرفته و رهایش می‌کردند.

می‌پرسم چند فقره شکایت دارد که افسر پرونده می‌گوید: یک شاکی شناسایی‌اش کرده و پرونده‌اش در حال بررسی است.

به فرامرز می‌گویم حرف‌های مأمور پرونده‌ات راست است یا حرف‌های تو؛‌ تفاوت این دو روایت از زمین تا زیرزمین است.

حمید ۲۶ ساله که جای تیزی قمه روی دست چپش خودنمایی می‌کند، سرش را بر روی پاهایش گذاشته است.

به وی می‌گویم چگونه سر از آگاهی درآورده‌ای، می‌گوید بیخیالم شو؛ اما من که بیخیال شدن در کارم نیست می‌مانم و سؤال‌پیچش می‌کنم. حمید که می‌بیند نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، تسلیم می‌شود.

می‌گوید طلبکاری داشتم و با تهدید چاقو موتور آپاچی را از او گرفتم اما بعد وی با ۷  نفر دیگر به سرم ریختند و این تیزی از آنجاست.

حمید هم برای ما قصه می‌گوید؛ اصلا هر کسی به آگاهی می‌آید داستان‌پردازی می‌کند، می‌گوید و می‌گوید که کاری نکرده، سابقه‌ای نداشته، زورگیر نبوده … تا اینکه افسر پرونده می‌گوید به جرم زورگیری دستگیر شده؛ به بهانه خرید موتور، موتور را گرفته و بعد از آن هم مبلغ ۴ میلیون تومانی را که داده بود با زور پس گرفته است.

صدای سوت می‌آید، سردار وارد حیاط پلیس آگاهی می‌شود،مأموران برای ادای احترام آماده می‌شوند؛  دستگیرشدگان زیاد هستند. وقتی برای مصاحبه نمانده، دستگیرشدگان اکثراً جوان هستند، جوان‌هایی که باید در گوشه‌ای مشغول به کار باشند، الان دست در دست همدیگر با دستبندی که پلیس برایشان بسته زیر آفتاب بر روی زمین جا گرفته‌اند.


آخرین مطالب
مشترک خبرنامه شوید